باران یکی یدونه ی ما

سلامممممممممممم

من بالاخره اومدمniniweblog.comهورررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

باران عزیزم امیدوارم از دستم ناراحت نشی که تو این چندوقت برات مطلب نذاشتم آخه عزیزم درسام خیلی زیاد شده و وقت نمیکنم بیام اینترنت ولی از این به بعد سعی میکنم بیشتر بیام و برات مطلب بذارمniniweblog.com

وایییییی عزیزم اینقدربامزه و دوست داشتنی شدیniniweblog.com که دوست دارم بخورمت!!!!! 

و حالا میخوام از کارایی که انجام میدی بگم:

وقتی بغل کسی هستی دوست داری که بشینی و همه جارو نگاه کنی .

علاقه ی زیادی به تلویزیون داریniniweblog.comو وقتی که تلویزیون نگاه میکنی حتی پلک هم نمیزنی البته مازیاد نمی ذاریم تی وی نگاه کنی ولی بعضی وقتا که گریه میکنی واسه آروم کرنت مجبوریم

وقتایی که خوابت میاد یکم بی تابی میکنی و بعدش شروع میکنی به حرف زدن با وسایلی که دورو برته البته حرف زدنت بیشتر شبیه غرغر کردنه

جدیدا وقتی بابایی میندازدت بالا از ته دل میخندی، وقتی میذارمت تو روروئک و خودم قایم میشم یکم دوروبرتو نگاه میکنی ووقتی من میگم (دالی باران) از ته دل میخندی و منتظر میشی تا من دوباره برم قایم شم واییییی که من عاشق از ته دل خندیدناتم جوجه

وقتی بغل کسی نشستی و از دور عروسکتو بهت نشون میدیم دست و پا میزنی و شروع میکنی به پریدن به سمت عروسکتniniweblog.comو میخوای که بگیریش

 هرچیزی که کنارت باشه رو برمیداری و میبری سمت دهنت و شروع میکنی به خوردنش

وقتی شیر میخوری یاد گرفتی شیشه شیرتو با دستای کوچولوت نگه میداریniniweblog.com

بعضی وقتا که پستونک تو دهنتهniniweblog.comخودت درش میاری و یکم نگاش میکنی و بعد دوباره میبریش سمت دهنت

دیروز داشتی گریه میکردیniniweblog.comکه من واست موزیک ویدیو حسنی رو گذاشتم انقدر خوشت اومده بود که دیگه صدات در نمیومد

دیگه چیزی یادم نمیاد اگه یادم اومد بازم برات مینویسم

حالا بریم سراغ عکس های خانوم کوچولو

  

  

بقیه عکس ها در ادامه مطلبniniweblog.com

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر 1391ساعت 23:48 توسط خاله باران|

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست                          سلاممممممممممممممممممممم

امروز بارانم ١ ماهه شدniniweblog.comباورم نمیشه که اینقد زود گذشتniniweblog.com

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیباترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای عزیزترینم

جوجه کوچولوی خاله شکلکهای جالب آروینماهگیت مبارکککککککککککniniweblog.com

 

قربون این نگاه کردنت برم جوجوی منننننننننننننننننننننniniweblog.comniniweblog.com

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 20 خرداد 1391ساعت 13:02 توسط خاله باران|

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

niniweblog.comniniweblog.com

 

روز شنبه باران جونم وقت دکتر داشت و دکتر احتمال داده بود که باران زردی داشته باشه به همین دلیل واسش آزمایش نوشته بود. صبح روز دوشنبه مادرجون و زندایی مامانی(لیلاجون) باران رو به آزمیشگاه بردن و جواب آزمایش رو بابایی ظهر رفت و گرفت. شب ساعت ٨ اینطورا بود که بابایی زنگ زد خونه و گفت جواب آزمایش رو به چندتا دکتر نشون داده و دکترها گفتن که زردی باران جون بالاست و باید هرچه زودتر بستری بشه خلاصه ساعت ١٠ بود که باران رو به بیمارستان بردن و بستری کردنniniweblog.comو چون مامانی دلش طاقت نمیاورد که ٢ روز از دخملش دور بمونه همراه باران به بیمارستان رفت و بابایی برای اینکه مادر و دختر پیش هم باشن براشون اتاق خصوصی گرفت و دستگاهی رو که باید باران رو تو اون میذاشتن رو آوردن تو اتاقniniweblog.com. دیروز(پنج شنبه) ساعت ٢ بعداز ظهر باران و مامانی از بیمارستان به خونه ی پدرجون اومدن و من چون ٢ روز باران رو ندیده بودم و دلم خیلی براش تنگ شده بود خیلی خوشحال بودمwww.emperatoor.rozblog.com 

باران ١ روز قبل از رفتن به بیمارستان

باران بعد از اینکه از بیمارستان اومد

فیگورو حال میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟niniweblog.comniniweblog.com

بقیه در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1391ساعت 23:40 توسط خاله باران|

سلاممتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

بالاخره طلسم شکسته شد و امروز وقت کردم که بیام و عکس های هفته ی اول باران جون رو براتون بذارممتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

باران پرسپولیسی

niniweblog.com

باران جونم در خواب ناز

قربونت برم که اینقد ناز خوابیدی عسلممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391ساعت 20:13 توسط خاله باران|

سلام

باران عزیزمان دیروز در بیمارستان آتیه به دنیااومد و با اومدنش همه ی ما رو خوشحال کرد

منم با بدنیا اومدن باران جون رسماخاله شدم

 

 اینم عکس باران جونم تو بیمارستان

عاشقتم عزیزدلمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نوشته شده در يکشنبه 24 ارديبهشت 1391ساعت 23:40 توسط خاله باران|

سلام

امروز میخوام عکسای سیسمونی و اتاق باران جون رو براتون بذارم ولی اول باید تولد

niniweblog.com

شوهر خواهری رو بهش تبریک بگم.

niniweblog.comشوهرخواهرعزیزم تولدت مبارک

niniweblog.com

و حالا سیسمونی باران جونم در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 18 ارديبهشت 1391ساعت 20:13 توسط خاله باران|

سلام عزیزم

امروز خیلی روز خسته کننده ای بودniniweblog.comچون سالگرد پدربزرگ مامانی بود و ما از صبح مهمون داشتیم تا ساعت ٨ شب.

و اما لحظه ی تحویل سال:
بعد از اینکه سال تحویل شد مامانی و بابایی به خونه ی پدرجون (مادری) اومدن و بعد به خونه ی عزیز(مامان بابایی) رفتن و دیدو بازدید عیدشون رو انجام دادن و دوباره پیش ما برگشتن تا برای پذیرایی از مهمون ها به ما کمک کنند
 niniweblog.com
نوشته شده در دوشنبه 11 ارديبهشت 1391ساعت 19:38 توسط خاله باران|

1.ما نخواییم بیایم بیرون کیو باید ببینیم؟

2.دستتو بکش خودم میام بیرون
3.برید کنار من اومدم

4.من به نشانی اعتراض سکوت کردم

5 . من متعلق به همه ام

6.آی لاویو پی ام سی

7.دخترم یا پسر؟

8.یا علی!!!!!

9.نا محرم تو اتاق نباشه شورت پام نیست

10.از تعجب تا 2سال حرف نزدم

11.من چیزی نگفتم همه گفتن عجب عروسکیه

12.اوفففففف عجب چیزی این پرستاره ١٣. من کیم؟تو کی هستی؟اینجا کجاست؟...  
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1390ساعت 15:39 توسط خاله باران|

niniweblog.comسلام 

من (خاله جون) مدتی بود که میخواستم برای باران جونم که هنوز به دنیا نیومده و قراره اواخر اردیبهشت به دنیا بیاد وبلاگ درست کنم ولی وقت نمیکردم و بالاخره امروز طلسم شکسته شد و من در تاریخ ٢٨/١٢/١٣٩٠ این وبلاگ رو برای عزیز دلم درست کردم.

باران جونم امیدوارم بتونم همه ی خاطراتت رو برات ثبت کنم.

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1390ساعت 13:58 توسط خاله باران|

سال نو مبارک

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1390ساعت 10:28 توسط خاله باران|


آخرين مطالب
» بعد از 5 ماه و 9 روز
» باران جونم 1 ماهه شد
» باران و زردی
» عکس های باران جونم
» باران و 20 اردیبهشت
» سیسمونی باران جونم
» روز اول سال1391
» شما در هنگام تولد چه چیزی گفتید؟
» باران

Design By : RoozGozar.com